|
در کنار دجله سلطان با یزید / بود روزی فارغ از خیل مرید
ناگه آوازی ز عرش کبریا / خورد بر گوشش که: ای شیخ ریا میل آن داری که بنمایم به خلق / آنچه پنهان کرده ای در زیر دلق تا خلایق جمله آزارت کنند / سنگ باران بر سر دارت کنند؟ گفت: یا رب میل آن داری تو هم / شمه ای از رحمتت سازم رقم؟ تا خلایق از نیایش کم کنند / وز نماز و روزه و حج رم کنند؟ پس ندا آمد که ای شیخ ختن / نی ز ما و نی زتو رو دم مزن ... ((مصیبت نامه عطار نیشابوری))
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:6  توسط امید
|
|
|