|
سلام دوستان
شب شعر مجازی داشتیم ، غزل زیر را فی البداهه سرودم :
"بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید " "روی دیواره ی دل عکس تو را ماه کشید "
شوق دیدار تو هر لحظه و هر دم در دل پس از آن دیده دلم را به کمینگاه کشید
همه شب در پی تو در به در و نالانم راهم اینگونه به بن بست ، به بیراه کشید
"من ملک بودم و فردوس برین جایم بود " لیک افسوس به این وادی جانکاه کشید
سالها می گذرد ، موی سیه گشت سپید تو ندانی که چه سان عمر به پنجاه کشید
آفتابم به لب بام رسیده است و کنون آخر کار مسیرم به لب چاه کشید !
(( دکتر حیدریان ))
شنبه 24 مهر ماه 1400
ساعت 22
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ساعت 6:55  توسط امید
|
|
|